[ˈyːbɐˌtʁɪt]
تغییر آیین، انتقال
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | der Übertritt | die Übertritte |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | den Übertritt | die Übertritte |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | dem Übertritt | den Übertritten |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | des Übertritts | der Übertritte |
Nach ihrem Übertritt zum Islam fing sie an, Kopftuch zu tragen.
«Übertritt» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.