[bəˈleːʁʊŋ]
پند، نصیحت
English: admonition, instruction
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | die Belehrung | die Belehrungen |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | die Belehrung | die Belehrungen |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | der Belehrung | den Belehrungen |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | der Belehrung | der Belehrungen |
Meine Belehrung wirkte auf sie ermutigend.
تذکر من روی او اثر تشویقکننده داشت.
«Belehrung» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.