[ˈblɪt͡sˌʃlaːk]
برقزدگی، صاعقه
English: lightning strike
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | der Blitzschlag | die schläge |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | den Blitzschlag | die schläge |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | dem Blitzschlag | den schlägen |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | des Blitzschlags | der schläge |
Der Baum wurde durch den Blitzschlag in Brand gesetzt.
درخت بر اثر اصابت صاعقه آتش گرفت.
«Blitzschlag» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.