[dʊʁçˈbluːtʊŋ]
خونرسانی
English: blood circulation
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | die Durchblutung | die Durchblutungen |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | die Durchblutung | die Durchblutungen |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | der Durchblutung | den Durchblutungen |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | der Durchblutung | der Durchblutungen |
Stimmt es, dass Ingwer die Durchblutung fördert und den Stoffwechsel verbessert?
آیا درست است که زنجبیل گردش خون را تقویت میکند و سوختوساز را بهبود میبخشد؟
«Durchblutung» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.