[ɛɐ̯ˈmɪtlɐ]
بازپرس، محقق
English: investigator, detective
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | der Ermittler | die Ermittler |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | den Ermittler | die Ermittler |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | dem Ermittler | den Ermittlern |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | des Ermittlers | der Ermittler |
Tom ist verdeckter Ermittler.
تام مأمور مخفی است.
«Ermittler» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.