[ˈhʏʁdə]
مانع
English: obstacle, hurdle
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | die Hürde | die Hürden |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | die Hürde | die Hürden |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | der Hürde | den Hürden |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | der Hürde | der Hürden |
Er musste viele Hürden überwinden, um Arzt zu werden.
او برای پزشک شدن مجبور بود بر موانع زیادی غلبه کند.
«Hürde» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.