[ˈhaɪ̯maːtɡəˌfyːl]
احساس تعلق به وطن
English: sense of belonging to homeland
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | das Heimatgefühl | die -e |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | das Heimatgefühl | die -e |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | dem Heimatgefühl | den -en |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | des Heimatgefühls | der -e |
Nach Jahren im Ausland verspürte er ein starkes Heimatgefühl.
پس از سالها در خارج از کشور، احساس تعلق شدیدی به وطن داشت.
«Heimatgefühl» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.