[ˈɪʁdɪʃəs]
امور دنیوی، زمینی
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | das Irdisches | — |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | das Irdisches | — |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | dem Irdisches | — |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | des Irdischeses | — |
Irdisches Glück heißt: Das Unglück besucht uns nicht zu regelmäßig.
«Irdisches» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.