[ˈklɛːʁʊŋ]
روشنسازی، تصفیه
English: clarification, purification
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | die Klärung | die Klärungen |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | die Klärung | die Klärungen |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | der Klärung | den Klärungen |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | der Klärung | der Klärungen |
Bis zur Klärung wird die Gorch Fock an die Kette gelegt.
تا روشن شدن موضوع، گورچ فوک را به زنجیر میکشند.
«Klärung» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.