[klaˈviːɐ̯ˌʃpiːlən]
نواختن پیانو
English: piano playing
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | das Klavierspielen | — |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | das Klavierspielen | — |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | dem Klavierspielen | — |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | des Klavierspielens | — |
Ich mag das Klavierspielen.
من پیانو زدن را دوست دارم.
«Klavierspielen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.