[ˈknuːtʃflɛk]
خال سیاه، لک گزیدگی
English: hickey, love bite
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | der Knutschfleck | die Knutschflecke |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | den Knutschfleck | die Knutschflecke |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | dem Knutschfleck | den Knutschflecken |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | des Knutschflecks | der Knutschflecke |
Ich habe dir gesagt, du sollst mir keinen Knutschfleck machen!
بهت گفتم که نباید برایم کبودیِ بوسه بگذاری!
«Knutschfleck» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.