[ˈoːnˌmaxt]
بیهوشی
English: fainting, unconsciousness
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | die Ohnmacht | die Ohnmachten |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | die Ohnmacht | die Ohnmachten |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | der Ohnmacht | den Ohnmachten |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | der Ohnmacht | der Ohnmachten |
Ich fiel in Ohnmacht.
از حال رفتم.
«Ohnmacht» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.