[ˈplatˌfuːs]
کف پای صاف؛ پنچری لاستیک
English: flat foot; flat tire
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | der Plattfuß | die Plattfüße |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | den Plattfuß | die Plattfüße |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | dem Plattfuß | den Plattfüßen |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | des Plattfußes | der Plattfüße |
Mein Hinterreifen hat einen schleichenden Plattfuß.
لاستیک عقب ماشینم آرام پنچر میشود.
«Plattfuß» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.