[ˈʁaxn̩]
حلق
English: throat, pharynx
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | der Rachen | die Rachen |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | den Rachen | die Rachen |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | dem Rachen | den Rachen |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | des Rachens | der Rachen |
Mein Rachen ist etwas trocken.
گلوم یکم خشکه.
«Rachen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.