[ˈʁatn̩ˌɡɪft]
سم موش
English: rat poison
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | das Rattengift | die Rattengifte |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | das Rattengift | die Rattengifte |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | dem Rattengift | den Rattengiften |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | des Rattengifts | der Rattengifte |
Tom aß aus Versehen Rattengift.
تام سهواً سم موش خورد.
«Rattengift» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.