[ˈzat͡sʊŋ]
اساسنامه
English: statutes, charter
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | die Satzung | die Satzungen |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | die Satzung | die Satzungen |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | der Satzung | den Satzungen |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | der Satzung | der Satzungen |
Der Verein hat eine neue Satzung.
باشگاه اساسنامه جدیدی دارد.
«Satzung» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.