[ˈzɪnˌbɪlt]
نماد، سمبل
English: symbol, emblem
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | das Sinnbild | die Sinnbilder |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | das Sinnbild | die Sinnbilder |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | dem Sinnbild | den Sinnbildern |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | des Sinnbilds | der Sinnbilder |
Schwarz ist Sinnbild von Trauer.
سیاه نماد اندوه است.
«Sinnbild» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.