[tɛnˈtaːkl̩]
شاخک، بازو
English: tentacle
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | der Tentakel | die Tentakeln |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | den Tentakel | die Tentakeln |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | dem Tentakel | den Tentakeln |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | des Tentakels | der Tentakeln |
Ein Kalmar hat zehn Tentakel.
ماهی مرکب ده شاخک دارد.
«Tentakel» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.