[ˈʊnˌɡlɔɪ̯bɪɡə]
کافر، بیایمان
English: unbeliever, infidel
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | der Ungläubige | die Ungläubigen |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | den Ungläubigen | die Ungläubigen |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | dem Ungläubigen | den Ungläubigen |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | des Ungläubigen | der Ungläubigen |
Der Ungläubige zweifelte an der Wahrheit.
کافر به حقیقت شک کرد.
«Ungläubige» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.