[fɛɐ̯ˈdʁɛŋʊŋ]
سرکوب، سركوفت
English: repression, suppression
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | die Verdrängung | die Verdrängungen |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | die Verdrängung | die Verdrängungen |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | der Verdrängung | den Verdrängungen |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | der Verdrängung | der Verdrängungen |
Die Verdrängung der Erinnerungen machte ihn krank.
سرکوب خاطرات او را بیمار کرد.
«Verdrängung» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.