[fɛɐ̯ˈnʊnft]
عقل، خرد
English: reason, sanity
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | die Vernunft | — |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | die Vernunft | — |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | der Vernunft | — |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | der Vernunft | — |
Diese Idee ist bar jeder Vernunft.
این ایده کاملاً بیمنطق است.
«Vernunft» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.