[fɛɐ̯ˈʃviːɡn̩haɪ̯t]
رازداری، خاموشی
English: discretion, secrecy
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | die Verschwiegenheit | — |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | die Verschwiegenheit | — |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | der Verschwiegenheit | — |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | der Verschwiegenheit | — |
Wir verpflichteten ihn zur Verschwiegenheit.
او را ملزم به رازداری کردیم.
«Verschwiegenheit» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.