[fɛɐ̯ˈvʊndətɐ]
زخمی
English: wounded person
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | der Verwundeter | die Verwundeten |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | den Verwundeter | die Verwundeten |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | dem Verwundeter | den Verwundeten |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | des Verwundeters | der Verwundeten |
Der Verwundete wurde sofort ins Krankenhaus gebracht.
زخمی بلافاصله به بیمارستان منتقل شد.
«Verwundeter» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.