[fɔlˈʃtʁɛkʊŋ]
اجرا، به اجرا گذاشتن
English: execution, enforcement
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | die Vollstreckung | die Vollstreckungen |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | die Vollstreckung | die Vollstreckungen |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | der Vollstreckung | den Vollstreckungen |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | der Vollstreckung | der Vollstreckungen |
Die Vollstreckung des Urteils dauerte mehrere Jahre.
اجرای حکم چندین سال طول کشید.
«Vollstreckung» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.