سطح C2فعل

abrichten

[ˈapˌʁɪçtn̩]

تربیت کردن، رام کردن

جدولِ کاملِ صرف abrichten در همه‌ی زمان‌ها ←

صرف فعل abrichten

حال
er richtet ab
گذشته‌ی ساده
richtete ab
پرفکت
hat abgerichtet
امری
richt ab! / richtet ab!
  • ich richte ab
  • du richtest ab
  • er/sie/es richtet ab
  • wir richten ab
  • ihr richtet ab
  • sie richten ab

جمله‌ی مثال با abrichten

  • Man kann Rentiere abrichten, dass sie Schlitten ziehen.

ترکیب‌های رایج با abrichten

  • einen Hund abrichten

«abrichten» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.