سطح C2فعل

aufblitzen

برق زدن

صرف فعل aufblitzen

حال
er blitzt auf
گذشته‌ی ساده
blitzte auf
پرفکت
hat aufgeblitzt
امری
—! / —!
  • ich -
  • du -
  • er/sie/es blitzt auf
  • wir aufblitzen
  • ihr —
  • sie aufblitzen

جمله‌ی مثال با aufblitzen

  • Sami schaute auf sein Handy und sah Laylas Namen aufblitzen.

«aufblitzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.