[ˌdiaɡnɔstiˈt͡siːʁən]
تشخیص دادن (بیماری)
English: to diagnose (a disease)
جدولِ کاملِ صرف diagnostizieren در همهی زمانها ←Der Arzt hat eine schwere Grippe diagnostiziert.
پزشک یک آنفولانزای شدید را تشخیص داد.
مترادف
«diagnostizieren» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.