[ɪnjiˈt͡siːʁən]
تزریق کردن
English: to inject
جدولِ کاملِ صرف injizieren در همهی زمانها ←Der Arzt musste das Medikament injizieren.
دکتر مجبور بود دارو را تزریق کند.
«injizieren» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.