[ˈʊmˌzɛt͡sn̩]
اجرا کردن، تحقق بخشیدن
English: to implement, to realize
جدولِ کاملِ صرف umsetzen در همهی زمانها ←Wollen wir das so umsetzen?
پس همینطور اجراش کنیم؟
«umsetzen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.