[fɛɐ̯ˈhaʁən]
پافشاری کردن، ماندن
English: to persist, to remain
جدولِ کاملِ صرف verharren در همهی زمانها ←Ich konnte nicht länger stehend verharren.
دیگه نمیتونستم سرِ پام بمونم.
«verharren» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.