[t͡suˈzamənˌt͡siːən]
جمع کردن، کوچ کردن
English: to move together, to contract
جدولِ کاملِ صرف zusammenziehen در همهی زمانها ←Mit ihm zusammenziehen sollte sie auf gar keinen Fall.
او به هیچ وجه نباید با او همخانه شود.
«zusammenziehen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.