[ɡliːt]
عضو
English: limb, member
| حالت | Singular | Plural |
|---|---|---|
| Nominativنهادی (چه کسی؟) | das Glied | die Glieder |
| Akkusativمفعولی (چه را؟) | das Glied | die Glieder |
| Dativبهای (به چه کسی؟) | dem Glied | den Gliedern |
| Genitivاضافی (مالِ چه کسی؟) | des Gliedes | der Glieder |
Er hat sich am Glied verletzt.
او به اندامش آسیب زد.
«Glied» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.